رفتن

صاف و زلال ٬ مثل آب

صميمی و پاک ٬ مثل خاک

مثل ستاره در سايه سار صبح ٬ پا به پای رفتن و نرفتن ٬

برم يا که نرم ...

مثل گل که تشنه عطر افشانی است

ديديم که :

فرمان چشمه به رفتن است ٬ نماندن و سر ريز شدن .

پس رها ... رها شديم ٬ که اين خود اتفاق است .

آن لحظه سر زدن از خويش .

نه باليدن تاکی ٬ يا سروی يا بلوطی برومند و

همسايه خورشيد ٬

که تنها سبزينه ای تازه از خاک رسته

عفيف و بی پيرايه . درست مثل او !

               
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥