ارزش عشق

بنا بر پاره ای مسایل ، مناسب دیدم این دفعه خلاصه ای از مقالۀ "ارزش عشق" نوشتۀ دکتر ناتانیل براندن ،«پدر جنبش حرمت نفس» را بنویسم . امیدوارم مفید باشد.

 

« فکر نمی کنم در تمام طول تاریخ کلمۀ عشق به اندازۀ امروز بی قاعده مورد استفاده قرار گرفته باشد .

پیوسته به ما توصیه می کنند که همگان را دوست بداریم . رهبران جنبشها  مدعی هستند که حتی به پیروان خود که هرگز ندیده اند عشق می ورزند .

می توانیم خیر خواه مردم و علاقه مند به کسانی باشیم که آنها را یا نمی شناسیم و یا خوب نمی شناسیم . اما احساس عشق داشتن امکان پذیر نیست .

عشق واکنش ما به چیزی است که بالاترین ارزشهای ما را مشخص می کند. عشق پاسخ به ویژگی هایی است که بعضی ها از آن برخوردارند ، اما مشمول همگان نمی شود . اگر غیر از این بود ، تکریم عشق کدام بود ؟

اگر از کسی که ما را دوست دارد دلیل توجهش را بپرسیم و جوابمان بدهد : « چرا تو را دوست نداشته باشم ؟ همۀ انسانها یکسان هستند . بنابراین مهم نیست که چه کسی را دوست بدارم . به همین دلیل کسی را که دوست دارم می تواند تو باشی .»

چه واکنشی نشان می دهیم ؟

ممکن است همه بی قیدی در امور جنسی را محکوم نکنند اما کسی را نیافته ام که آن را یک فضیلت بداند . اما دربارۀ بی قیدی معنوی چه می توان گفت ؟ آیا این یک فضیلت برجسته است ؟ چرا ؟ آیا روح و روان ارزشی تا این اندازه کمتر از جسم دارد ؟

به اعتقاد من کسانی که از مهر و عشق به همه دم می زنند ، در واقع تمنای خود را ابراز می کنند که می خواهند همه آنها را دوست بدارند . اما جدی گرفتن عشق ، بر خورد با احترام با این مفهوم و تفاوت قایل شدن میان آن و خیر خواهی برای همه ، نشانۀ آن است که عشق را تجربۀ منحصر به فردی در نظر بگیریم که می تواند میان چند نفر محدود شود ، نه همه .

اما لازمۀ آن داشتن حرمت نفس است . اولین رابطۀ عاشقانۀ موفق ما باید با خودمان باشد .

می پرسید "چگونه عشق را به زندگیم راه می دهم ؟" جواب من این است که من پیوسته به آنچه در این دنیا بیشتر علاقه دارم توجه می کنم . این همان جیزی است که بیش از همه محترمش می شمارم ودر مقام ستایشش هستم . این همان چیزی است که من زمان و توجهم را صرف  آن می کنم .

همۀ ما می خواهیم مورد توجه قرار گیریم ، درک شویم و از ما قدردانی شود . من این نیاز را تجربۀ مرئی بودن روانی می دانم . همۀ تلاشم را می کنم تا طرف مقابلم احساس کند برای من مرئی است .

در ضمن فرصت قابل ملاحظه ای را صرف فکر کردن به چیزهایی می کنم که دوست دارم . من به خوبی می دانم که در زندگی ام چه چیزهایی هست که باید قدرشان را بدانم و از آنها لذت ببرم . همه روزه به این موضوع توجه دارم . من هیچ جنبۀ مثبت زندگی ام را فرض مسلم نمی دانم .

من همیشه از اخلاقیاتمان آگاه هستم . می دانم اگر کسی را دوست بدارم ، زمان ابراز آن همین امروز است . اگر چیزی برایم ارزشمند است ، زمان قدردانی از آن امروز است. »

 

امروزه بسیاری را می توان یافت که به اسم عشق به همگان رابطه های احمقانه ای ایجاد کرده اند ، در صورتی که آنچه تحت عنوان "دوست داشتن همگان"   مطرح می شود در واقع خیر خواهی و نوع دوستی است و کاملا متفاوت از لاقیدی احساسی و یا حتی احساس ترحم است . من اگر خیر خواه همه باشم در برقراری رابطه و عمق بخشیدن به آن با احتیاط عمل خواهم کرد. خیلی ها تحت عنوان دلسوزی یا عشق همگانی یک رابطۀ عاشقانه ایجاد می کنند که در نهایت به نابودی طرف مقابل می انجامد و چون نیت خود را درست می دانند ، در نهایت بدون احساس گناه قیافۀ حق به جانب هم به خود می گیرند.

درست مثل آنهایی که به اسم "زندگی کردن در حال" هر کثافت کاریی می کنند و بی بند و باری خود را با آن عنوان توجیه می کنند .

من خودم تمامی دوستانم را صمیمانه دوست دارم ، شاگردانم برایم چونان فرشتگان معصومی هستند که مرا سرشار از یک  دنیا شور و مهر می کنند ولی این احساس کاملا متفاوت  از آن چیزیست که "عشق میان دو نفر" تعریف می شود .

نظر من این است :

« به جای اینکه ناتوانی خود در برقراری یک ارتباط موثر را زیر خرقۀ عشق همگانی و تعداد زیاد دوستان آبکی پنهان کنیم ، بهتر است زودتر به خود آییم و روشهای درست پرورش نفس ، خیرخواهی و ارتباط موثررا بیاموزیم و زندگی خود را تبدیل به یک حماسۀ جاوید کنیم . حماسه ای که مسلما شامل یک احساس ناب انسانی نیز خواهد بود .

اگر خواستار مهر و عشق بیشتری هستید بیشتر مهر بورزید ! ولی یادمان باشد خیر خواهی در حق برخی فقط این است که برایشان دعا کنیم ، برای برخی یک شاخه گل و شاید برای معدودی یک آغوش باشد .اما یک چیز مسلم است ، خدمت ، خصوصا به صورت بی نام و نشان ، برای همگان خیر است و منبع قدرتمند مهرورزی !!!   

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤