نمی دونم چرا!!

امروز کنار پل کريم خان يه پسر کوچولو (حدود ۷-۸ ساله ) نشسته بود رو يه تکه سنگ و جلوش يه جعبه ی چوبی بود که روش دفتر و کتاباش رو گذاشته بود و داشت با دستای يخ زده تکليف مدرسه اش رو انجام می داد . جلوتر از جعبه هم يه ترازو بود که در واقع ابزار کارش بود .

توی هوای سرد ٬ با اين همه آلودگی ٬ با اون همه سر و صدا داشت درسش رو می خوند . از صميم قلبم آرزو می کنم که بتونه درسش رو خوب بخونه .

کاش روزی بياد که تو هيچ جای  دنيا ديگه هيچ بچه کوچولويی مجبور نباشه کار کنه .

به نظر شما اونی که تو اسکان به يه شورت (ببخشيد البته )  ۴۰۰۰۰ (چهل هزار تومان ) پول می ده ٬ تا حالا اين بچه رو ديده؟!!!

بعضی ها پول تو جيبيشون به اندازه ی هزينه ی يه سال زندگی يه خونواده است که هر دو تو همين شهر زندگی می کنن .

 

به هر حال:

زندگی رسم خوشاينديست !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٤