عصيان

جای همتون خالی اين روزا حسابی سرمون شلوغ شده . آخه چند روز ديکه کنفرانسهای سالانه ی فيزيک شروع می شن . ولی با وجود اينکه کارمون زياده ، خيلی هم خوش می گذره خصوصاً مواقعی که با دوستم تو شرکت داريم رو طرحهای مختلف کار می کنيمعين اون روزايی ميشه که توی مدرسه خودمون رو برای کارگاه علوم آماده می کرديم . کلی کار ولی با يه دنيا نشاط ، کلی خنده و البته يه عالمه خل بازی!!

                                           

می خوام يه متن با حال بنويسم از کتاب مکتوب

عصيان

«يک داستان علمی تخيلی از جامعه ای می گويد ، که در آن تقريباً همه آماده ی انجام يک وظيفه ی خاص به دنيا می آيند: تکنسين ، مهندس ، پزشک و.... تنها برخی مردم بدون هيچ مهارتی به دنيا می آيند ، اين افراد راهی ديوانه خانه می شوند ، چون تنها ديوانگان نمی توانند سهم خود را به جامعه ادا کنند .

يکی از ديوانگان عصيان ميکند . ديوانه خانه کتابخانه ای دارد ، ديوانه سعی می کند هر چه می تواند ، از هنرها و دانش ها بياموزد . وقتی احساس می کند همه چيز را می داند ، تصميم می گيرد فرار کند . اما او را می گيرند و به يک پژوهشگاه در بيرون شهر می فرستند .

يکی از مسوولين پژوهشگاه می گويد:خوش آمدی! ما بيشتر از همه آنهايی را تحسين می کنيم که مجبور شده اند راه خودشان را پيدا کنند . از حالا به بعد ، می توانی هر کاری دلت می خواهد بکنی ! چون به لطف آدمهايی مثل توست که دنيا قادر به پيشرفت است .

                                           
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٤