يه کم هم از فيزيک!

بالاخره کار داوری تموم شد . طرحهای برگزيده هم انتخاب شدن و جايزه هاشون رو گرفتن . البته لحظات نفس گيری گذشت . انصافاً داوری خيلی سخته اونم تو يه همايش که در سطح کشور برگزار می شه و فقط هم نفرات اول جايزه می گيرن.

به هر حال با همه يه صحبت دوستانه داشتيم و فکر می کنم اونايی که کارشون اول نشده بود قانع شدن . در ضمن بچه ها عاقل تر از اين حرفا هستن و می دونن که تو يه همايش علمی جايزه خيلی هم مهم نيست .

يه کم خيالم راحتتره . حالا بايد برم سراغ بقيه کارام . فکر کنم تا اواخر شهريور همچنان سرم شلوغ باشه ، ولی سعی ميکنم هر وقت که می تونم بيام و يه چيزی بنويسم . و اميدوارم که بتونم حرفای به درد بخوری بزنم که وقتتون خيلی هم به هدر نره.

 سال ۱۹۱۹ پسر ۹ ساله ی اينشتين از پدرش می پرسه :«بابا!تو چرا اينقدر معروفی؟»

اينشتين خنديد و بعد خيلی جدی گفت :« ببين پسرم! يک حشره ی کور وقتی در سطح يک کره به جلو می خزد ، متوجه نمی شود که مسيرش منحنی است . خوشبختانه من متوجه شدم .»

حتماً می دونيد که امسال سال جهانی فيزيکه! 

به خاطر صدمين سال ارائه ی نظريه نسبيت !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٤