کوزه ی شکسته

 

                       

سالها قبل ميرابی بود که همه روزه وظيفه پر کردن حوض دربار را بر عهده داشت ، ميراب را دو کوزه بود که يکی سالم و ديگری را روزنه هايی بود . هر روز که برای پر کردن کوزه ها می رفت ، نصف آب کوزه سوراخ می ريخت . يک روز به هنگام استراحت صدايی از کوزه معيوب برخاست : ای ميراب ! مرا چه سود به کار تو ؟ مرا کنار بگذار و کوزه ديگری اختيار کن . ميراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت : تمامی گلها و سبزه هايی که در اطراف راه دربار روييده اند از سر وجود توست ، آن وقت جواب آنها را چه دهم ؛ ناسالمی تو اگرچه مرا خسته می کند ولی در عوض چنين منظره زيبايی را به وجود می آورد . آيا کوزه سالم توانايی چنين کاری را دارد؟

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤