گاهی وقتا  اونقدر دلت می گيره که دنيا با تمام بزرگيش برات کوچيکه و احساس خفگی می کنی .

نمی دونم آدم چطور می تونه اين همه درد رو اطرافش ببينه و ساکت باشه . آدمايی رو می بينی توی اين شهر که همه زندگيشون ۱۰-۱۲ متر بيشتر نيست و آدمايی رو می بينی که دم از روشنفکری ٬ صداقت ٬ دلسوزی ٬ خدمت و ... می زنن و دغدغه ی زندگيشون دونستن اسم بزرگترين فروشگاه لباسه ؛ که يه وقت از مد روز و پرستيژ عقب نمونن !

                                  

هر کسی اعتقادات خودش رو برای زندگی داره ولی به نظر من بازی با عواطف مردم و عوام فريبی خيلی خيلی زشته! (اشتباه نکنيد به مسايل سياسی کاری ندارم )

يادمون باشه اگه سعی کنيم نقش بازی نکنيم و خودمون باشيم مسلماً محبوبيت هم خواهيم داشت ؛لباس هيچ وقت نتونسته محبوبيت بياره يا حتی از شأن آدم کم کنه .می گن:«هر چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند »

توی دوستی هيچ چيزی نمی تونه زيبا تر از صداقت باشه!!

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤