يه دفعه يادم افتاد يه چيز جالب براتون تعريف کنم .

دو روز پيش توی ايستگاه مترو يه پسری داشت با يه دختری حرف می زد . دختره به نظر خيلی ساده می اومد . قيا فه ی دختره داد می زد که دل رو داده . مدتی که منتظر مترو بودم اينا داشتن صحبت می کردن و چون دختره با فاصله ايستاده بود صداشون رو می شنيدم.

پسره بهش گفت فقط اگه يه کاسه آب داشتی همين الان همه ی گذشته ات رو برات می گفتم  می تونم بگم الآن تو سرت چی می گذره ٬ قبلا چه کسی رو دوست داشتی ٬ ولی گفته باشم اگه نمو بخای بايد کلی رياضت بکشی !!و خلاصه کلی از اين حرفا  .

با خودم داشتم فکر می کردم  ٬ آخه بابا جون کی از خود آدم بهتر از گذشته ی آدم خبر داره . تعجب می کنم چقدر بعضی مردم ساده ان .

تا يکی می آد چهار تا کلمه اين جوری رديف می کنه و ادعا می کنه می تونه از گذشته بگه يا فال گيره ٬ بهش اعتماد می کنن و خودشون رو می سپرن به دست يه سرنوشت وحشتناک

گذشته رو که خودت زندگی کردی ٬ آينده رو هم که با الآنت می سازی .

ارتباط پايدار بدون اعتماد معنی نداره . ولی اين دليل نمی شه که راحت به هر کسی رسيدی اعتماد کنی . خدا عقل داده ٬ تجربه های خودت هم اگه کم باشه می تونی از تجربه ی ديگران کمک بگيری .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤