بايد تلاش کنی!!

هميشه وقتی بحث جبر و اختيار ، سرنوشت ، توانايی های افراد و ... پيش می آید عده ی زيادی هستند که در موضع جبر می نشينند و حرفشان هم اين است: «همه چيز جبر است و من هيچ اختياری بر زندگی خود ندارم ، پس سرنوشت من آن چيزی است که برايم رقم زده شده ، نه چيزی که من بايد بسازم!!!»

قصد توهين ندارم! ولی به نظر من اين حرفها همه از سر تنبلی يا لااوبالی گری ، عدم تحمل مشکلات ، عدم توانايی در تصميم گيری و... می تواند باشد . کسی که به دين خاصی اعتقاد داشته باشد نمی تواند اين حرف را بزند ، در تمام اديان اولا انسانها را به پذيرفتن آن دين فرا خوانده اند ، دوم اينکه در تمامی اديان يک سری دستورات ارائه شده !!! انصافاً کدام عقل سليم تاييد می کند که به موجودی که هيچ اختياری از خود ندارد پيشنهاد ميشود يک آيين خاص را بپذيرد يا به او می گويند اگر اطاعت از فلان دستور نکنی عذاب می شوی يا اگر فلان کار را انجام دهی پاداش می گيری . اگر او مجبور است پس عذاب و پاداش و ... بی معنی است !!!

بيش از ۸-۹ سال است که در زمينه فلسفه مطالعه داشته ام ، در باب عرفان مطلبها خوانده ام  ، در حوزه ی روان شناسی و فرا روانشناسی نيز ، در زمينه ی علوم طبيعی (خصوصاً فيزيک که رشته ی اصلی من است )و... . هرچه نگاه می کنم می بينم که هيچ چيز من را به اين نتيجه نرساند که انسان مختار نيست ، بر عکس! هر چه می گذرد بيشتر به اين نتيجه می رسم که انسان فوق العاده قدرتمند است !!! با هر انسان صاحب انديشه و کمالات که همنشين شوی به نو خواهد گفت که عظمت انسان به قدرت تفکر ، تصميم گيری و توانايی او در تغيير سر نوشتش است!!

مخالف اين مساله نيستم که هر کسی محدوديتهايی را هم داراست ولی اين دليل نمی شود که او نتواند خودش برای زندگی تصميم بگيرد . من بارها اين را آزموده ام و هميشه به اين نتيجه رسيده ام که هر کس چيزی را واقعاً بخواهد و برای رسيدن به آن تلاش کند حتماً به آن خواهد رسيد . اين را به شاگردانم نيز آموخته ام و هر کدام که اين حرف را پذيرفتند واقعاً به آن جايی که می خواستند رسيدند. اين چيزی است که من با به خاطر آوردنش همواره به خودم و آنها می بالم!!

فرض کنيد که حرفهای من درست نباشد ، آيا اگر اين نگرش را انتخاب کنيد چيزی را از دست خواهيد داد؟ ولی اگر حرف من درست باشد و انسانها دارای اختيار و قدرت در تعيين سرنوشتشان باشند ، کسی که با اين نظر مخالف بوده ، همه زندگی اش را می بازد.

زندگی را زندگی کنيم !!ما مسوول همه ی چيزهايی هستيم که در اين جهان واقع می شود. با قدرت عشق و اراده ی خويش می توانيم سر نوشتمان را عوض کنيم ، همان طور که قادريم سرنوشت بسياری افراد دی گر را تغيير دهيم!!!

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤

متفاوت عمل کنيم!!

نمی دونم داستان جاناتان مرغ دريايی رو خونديد يا نه؟! اگه نخونديد بهتون توصيه می کنم که حتما بخونيدش  مطمئن باشيد که ضرر نمی کنيد!!                                                                                

جاناتان يه مرغ پر جسارته که تصميم ميگيره متفاوت باشه و ...

          

يه جايی از داستان هست که جاناتان متعجب از خودش می پرسه :«چرا دشوارترين کار در جهان اين است که پرنده ای را متقاعد کنی ، آزاد است ؟» و هميشه بعد از خوندن اين قسمت من از خودم میپرسم :« چرا اينقدر کمند انسانهايی که باور کنند که بزرگند ، آزادند ، و تنها خودشان هستند که می توانند آينده و موقعيت خود را تعيين کنند؟»

حتی خدا هم می گه« خداوند هيچ قومی را متحول نمی کند مگر اينکه خودشان بخواهند »

فقط خودمون هستيم که ميتونيم زندگی خودمون رو بسازيم!!!

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤

يه کم هم از فيزيک!

بالاخره کار داوری تموم شد . طرحهای برگزيده هم انتخاب شدن و جايزه هاشون رو گرفتن . البته لحظات نفس گيری گذشت . انصافاً داوری خيلی سخته اونم تو يه همايش که در سطح کشور برگزار می شه و فقط هم نفرات اول جايزه می گيرن.

به هر حال با همه يه صحبت دوستانه داشتيم و فکر می کنم اونايی که کارشون اول نشده بود قانع شدن . در ضمن بچه ها عاقل تر از اين حرفا هستن و می دونن که تو يه همايش علمی جايزه خيلی هم مهم نيست .

يه کم خيالم راحتتره . حالا بايد برم سراغ بقيه کارام . فکر کنم تا اواخر شهريور همچنان سرم شلوغ باشه ، ولی سعی ميکنم هر وقت که می تونم بيام و يه چيزی بنويسم . و اميدوارم که بتونم حرفای به درد بخوری بزنم که وقتتون خيلی هم به هدر نره.

 سال ۱۹۱۹ پسر ۹ ساله ی اينشتين از پدرش می پرسه :«بابا!تو چرا اينقدر معروفی؟»

اينشتين خنديد و بعد خيلی جدی گفت :« ببين پسرم! يک حشره ی کور وقتی در سطح يک کره به جلو می خزد ، متوجه نمی شود که مسيرش منحنی است . خوشبختانه من متوجه شدم .»

حتماً می دونيد که امسال سال جهانی فيزيکه! 

به خاطر صدمين سال ارائه ی نظريه نسبيت !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٤

 

سلام دوستان

بالاخره فرصتی پيش اومد که بتونم يه سری اينجا بزنم و بنويسم

اجازه بديد يه چيز جالب براتون تعريف کنم .

برای داوری مقالات يه همايشی دعوت شده بودم ، نمی دونيد با چه زحمتی خودم رو تونستم سر وقت برسونم  خلاصه وقتی رسيدم ديدم در سالن بسته استيه چند نفر هم اونجا پشت درای بسته موندن که يه تعداديشون از شرکت کنندگان همايش بودن و بقيه از صدا و سيما و يه خبرنگار هم از باشگاه خبرنگاران جوان !

باورتون می شه؟ داور ، خبرنگار ، فيلم بردار و گزارشگر همه باشن بعد خود همايش نباشه  حالا قضيه چی بود؟ قضيه اين بود که يه برنامه ی تفريحی ترتيب داده بودن و شرکت کنندگان و برگزار کنندگان همه رفته بودن توچال ! قرار بوده ساعت ۱۲ برگردن که مشکل پيش اومده و بعد از ساعت ۴ رسيدن.

فکر می کنم بد نبود اگه برنامه ريز يه همايش علمی که در سطح کشور و همه ساله برگزار می شه ، می دونست که برنامه ی تفريحی نبايد وسط برنامه ی اصلی باشه و بدتر از همه صبح روز اصلی . در مسائل اجرايی هميشه اتفاقات غير قابل پيش بينی می افته ، ولی آدم می تونه يه جور برنامه ريزی کنه که اينها رو به حداقل برسونه

اگه همه ی ما تو کارای روزمره ی خودمون منظم تر باشيم و برای وقت و حقوق اطرافيانمون هم ارزش قائل باشيم ، اون وقت فکر نکنم وقتی مسووليتی رو دوشمون گذاشته بشه همچين مشکلاتی پيش بياد .

شاد باشيد .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٤

 

من حالم اين روزا خيلی خوبه . ولی گرفتاريهام و کارام خيلی زياد شده . برای همين نمی رسم مطلب بنويسم . راستش دارم ياد می گيرم که چه جوری نامه های رسمی تاثير گذار بنويسم . آخه قراره که يه نامه برای مدير طرح و برنامه ی يکی از شبکه های تلويزيون بنويسم ، که بهشون پيشنهاد توليد يه برنامه ی علمی بديم . صحبتای اوليه خيلی خوب پيش رفته و من خيلی بهش اميدوارم . يه سخنرانی هم هفته ی بعد دارم که هنوز نمی دونم چی قراره بگم  يه گزارش هم بايد تا آخر هفته تحويل بدم خلاصه اينکه روزهای پر مشغله و زيبايی رو می گذرونم . اميدوارم همگی روزهای خوبی در پيش رو داشته باشين

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤

 

   با حاله !! نه ؟                             

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤

عشق بی چشمداشت!!

 از اول دنيا تا به امروز و تا هزاران سال ديگر عشق مادر ستودنی بوده و هست !!

                                             

مادران به کودکانشان عشق می ورزند ٬ بی هيچ چشمداشتی ! روزی که سرشار از نياز پا در عرصه ی هستی می گذاری ٬ تو را با عشق خود تغذيه می کند و آيا ديده ايد در برابر آن چيزی بخواهد؟ هرگز!!!

شايد هيچ وقت از عهده تشکر بر نياييم ؛ هرچند انتظار تشکری هم نيست .

                             

چه خوب است که اين نوع عشق ٬ سر لوحه ی دوستی هايمان قرار دهيم . آزاد و رها عشق بورزيم بی هيچ چشمداشتی . يعنی دوستش بداريم ولی انتظار نداشته باشيم در مقابل دوست داشته شويم يا کاری برايمان انجام دهد يا مطابق ميل ما زندگی کند . اين نوع عشق موجب بالندگی خودمان نيز خواهد شد ؛ يک فرايند رو به رشد و پويا !!

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤