بايد کاری بکنيم!!من و تو

امروز منتظر ماشين بودم که ديدم کنار پارک يه سرباز نيروی انتظامی داره با ضربات محکم باتوم به پهلوی يه پسر جوون مزنه !! واقعاً وحشتناک بود.

مونده بودم که چرا اعتراض نمی کنه ! بالاخره تونست خودشو از دست اون سرباز خلاص کنه و رفت به سمت اون ور خيابون . باورتون نميشه پسره لال بود و با چشمای گريون داشت لال لالی يه چيزی می گفت  . جناب سرباز با سه تا از دوستاش قاه قاه زدن زيره خنده . نفهميدم قضيه چی بود ، اگه برادر کوچيکمو ول می کردم ميرفت اون سربازو له کنه !  جالب اينه که هيچ کس به خودش زحمت توجه کردن هم نداد.

ملتی که ۷۰۰۰ سال تمدن داره ، ملتی که ادعای خيلی چيزاش می شه وضعش به جايی رسيده که اشرار و دزدا و لاتا برای خودشون آزادانه می گردن و برای مردم ايجاد مزاحمت می کنن ، اون وقت مأمور اجرای نظم و عدالت با کتک زدن يه جوون که مشکل جسمی داره تفريح می کنه (اونم موقع انجام وظيفه و با لباس فرم و ...)

تأسف هم ديگه کمه!!

نمی دونم چی شد که ماها رو به اينجا رسوند . بيرون که ميری می بينی توهين کردن همه گير شده ... حق اعتراض به قيمتهای سرسام آور و دلبخواه تاکسی رو نداری چون اگه اعتراض کنی فحش ميشنوی  ، می ری يه مرکز خريد (مثلاً شيک و با کلاس با قيمتای خدا تومن ) خيلی راحت فروشنده به آدم توهين می کنه انگار به خاطر خريدی که ازش کردی بهش بدهکار شدی ، از فلان مسوول در مورد فلان مشکل سوال می شه ، با بدترين لحن ممکن جواب می ده و خيلی راحت به خبرنگار و بينندگان توهين می کنه ؛ طرف می خواد نشون بده خيلی امروزی و با کلاسه ، حرفای رکيک ميزنه ...

باور کنيد آدم منفی بينی نيستم ولی ديدن اينکه ديگه هيچ چيزی از فرهنگ برامون نمونده و فقط دلمون رو به پيشينه مون خوش کرديم عذاب آوره !!! ما حتی تو مسائل علمی مون هم اينجوری شديم . به قول دکتر منصوری می گه :« ما n سال پيش توی ری ۳۰۰۰ دانشمند نجوم داشتيم ، الآن اين تعداد رو در کل کشور هم نداريم ؛ بعد فقط نشستيم می گيم آره آقا جون ما چنين بوديم و چنان .»

بابا جون از دنيا که عقب مونديم لااقل از اينی که هستيم کمتر نشيم .

من اگر برخيزم ، تو اگر برخيزی ٬ ...

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٤

شنيدن نا گفته ها

« بسياری از ناگفته ها در سکوت و نگفتن پنهان می شود !

هنر درک ديگران از روی ناگفته هايشان ، هنری نيست که هر کسی بتواند ادعای داشتن آن را داشته باشد . سکوت سرشار از ناگفته هاست ! برای شنيدن اين ناگفته ها بايد هنر گوش سپردن به سکوت را در خود ايجاد کرد و آن را تقويت نمود .

با چند دقيقه خيره شدن در چشمان عزيزانتان ، با در سکوت تماشا کردن کودکان ، با ساکت شدن و دقت کردن در اطرافيان ، می توان به ميليونها واحد اطلاعات رسيد.

بياييد انسانهای اطراف خود را ملزم نکنيم که هرچه می خواهند ، بر زبان بياورند . به جای آن هنر شنيدن سکوت را در خود تقويت کنيم .

قبل از به زبان آورده شدن ناگفتنی و قبل از شکسته شدن حرمت بيان ، از اشارات سکوت و از رمز و ايماهای بی صدايی ، پی به نيات درونی انسانها ببريم و با آنها همنوا شويم.»

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤

گوش کن!

* خوب گوش کردن هنر است .

* ۷۰٪ يک ارتباط موفق را خوب گوش کردن می سازد !!

اين خوب گوش کردن به اين معنی نيست که ما دستمون رو زيره چونمون بزنيم و زل بزنيم به طرف !

نه! بلکه  به اين معنيه که خوب و با آگاهی گوش بديم و خودمون رو با طرف مقابل همگام کنيم . فقط هم گوش بديم ، نظريه ارائه نکنيم ، فوری راه حل نديم و خودمون رو در مقام کارشناس نذاريم .

خيلی ها به يه کم گوش کردن شما احتياج دارن ، همين ! اينو از دوستانتون دريغ نکنين !

همواره شاد باشيد!!!

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٤

چون عقاب بر بلندا

 عقابها تيز پروازند و در بلندا خانه دارند .

 

                      

عقابها هرگز چشم طمع به طعمه ديگران ندارند .

يک عقاب تيز پرواز برای پرواز دو بال دارد ، يک بالش تجربه ، آگاهی و مهارت است ؛ بال دوم ، دست به عمل زدن .

 

                       

می توانيم انتخاب کنيم ؛ می توانيم عقابی بر بلندا باشيم .

با آرزوها و اهدافی بزرگ ، خلاق و پيشرو و بلند نظر !

بايد به قلب حوادث و  مشکلات يورش ببريم  .

می گويند زمانی که وقت  پرواز بچه عقابها فرا می رسد ، مادرش او را به بالاترين نقطه می برد و پرتابش می کند ، بچه دو راه دارد : يا تکه تکه می شود و يا پرواز می کند . وقتی زمان پروازتان فرا رسيد ، خودتان بخواهيد که مستقل شويد !!

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٤

تشکر

پيش مياد برای آدم که  فکر کنه ديگه به آخر خط رسيده ، آدم با وجودی که همه ی سعی خودش رو می کنه تا مثبت ببينه ولی کم مياره .

می دونيد توی همچين موقعيتی چی خيلی می چسبه؟

يه دوست صميمی ، با حوصله ، عاقل و مهربون که دو تا گوش داشته باشه . تو می تونی غم دلتو بهش بگی ، حرفايی که داره سرتو منفجر می کنه رو بريزی بيرون و اون فقط گوش بده . آخر سر بشينين دو تايی به مشکل يا مشکلات پيش اومده از بيرون نگاه کنيد....

می دونيد چی می شه ؟ مطمئن باشيد که حتماً می تونيد يه راه حل پيدا کنيد . حداقل اينه که دردتون تخفيف پيدا می کنه تا يه راه حل پيدا بشه .

يکی می گفت هيچ وقت به آخر دنيا نمی رسی چون زمين گرده و ته نداره !!!پس هيچ وقت تسليم نشو !!!

من اونقدر خوشبخت هستم که چنين  دوستای خوبی دارم و مطمئن هستم که به خاطر داشتن اين دوستا هم که باشه هيچ وقت از عهده ی" تشکر از خدا " بر نميام .

در مقابل اين همه لطف و مهربونی تنها کاری که از دست من بر مياد اينه که منم سعی کنم برای دوستان و اطرافيانم همين طور باشم .

از دوستای خوبم هم ممنونم که هيچ وقت تنهام نذاشتن . اين تشکر کمترين کاريه که می تونم بکنم .

خداوند را سپاس ! بودنمان را سپاس ! دوستان را سپاس ! زندگی را سپاس که همان عشق است ! و عشق را سپاس که همان زندگيست !!

                        
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤

کوزه ی شکسته

 

                       

سالها قبل ميرابی بود که همه روزه وظيفه پر کردن حوض دربار را بر عهده داشت ، ميراب را دو کوزه بود که يکی سالم و ديگری را روزنه هايی بود . هر روز که برای پر کردن کوزه ها می رفت ، نصف آب کوزه سوراخ می ريخت . يک روز به هنگام استراحت صدايی از کوزه معيوب برخاست : ای ميراب ! مرا چه سود به کار تو ؟ مرا کنار بگذار و کوزه ديگری اختيار کن . ميراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت : تمامی گلها و سبزه هايی که در اطراف راه دربار روييده اند از سر وجود توست ، آن وقت جواب آنها را چه دهم ؛ ناسالمی تو اگرچه مرا خسته می کند ولی در عوض چنين منظره زيبايی را به وجود می آورد . آيا کوزه سالم توانايی چنين کاری را دارد؟

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٤

 

يک مربی حيوانات سيرک ٬ می تواند با نيرنگ بسيار ساده ای بر فيلها غلبه کند ؛ وقتی فيل هنوز کودک است ٬ يک پايش را به تنه درختی می بندد ٬ بچه فيل هر چقدر هم که تقلا کند ٬ نمی تواند خودش را آزاد کند . اندک اندک به اين تصور عادت می کند که تنه ی درخت از او نيرومندتر است .

هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می يابد ٬ تنها کافی است يک نفر طنابی دور پای فيل گره بزند و او را به يک نهال ببندد . فيل تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی کند .

همچون فيلها ٬ پاهای ما نيز اغلب اسير بندهای شکننده اند .

اما از آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه ی درخت عادت کرده ايم  ، شهامت مبارزه را نداريم . بی آنکه بفهميم تنها يک عمل متهورانه ی ساده برای دست يافتن ِ ما به آزادی کافی است !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٤

 

گاهی وقتا  اونقدر دلت می گيره که دنيا با تمام بزرگيش برات کوچيکه و احساس خفگی می کنی .

نمی دونم آدم چطور می تونه اين همه درد رو اطرافش ببينه و ساکت باشه . آدمايی رو می بينی توی اين شهر که همه زندگيشون ۱۰-۱۲ متر بيشتر نيست و آدمايی رو می بينی که دم از روشنفکری ٬ صداقت ٬ دلسوزی ٬ خدمت و ... می زنن و دغدغه ی زندگيشون دونستن اسم بزرگترين فروشگاه لباسه ؛ که يه وقت از مد روز و پرستيژ عقب نمونن !

                                  

هر کسی اعتقادات خودش رو برای زندگی داره ولی به نظر من بازی با عواطف مردم و عوام فريبی خيلی خيلی زشته! (اشتباه نکنيد به مسايل سياسی کاری ندارم )

يادمون باشه اگه سعی کنيم نقش بازی نکنيم و خودمون باشيم مسلماً محبوبيت هم خواهيم داشت ؛لباس هيچ وقت نتونسته محبوبيت بياره يا حتی از شأن آدم کم کنه .می گن:«هر چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند »

توی دوستی هيچ چيزی نمی تونه زيبا تر از صداقت باشه!!

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤

 

« در جهان قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کينه تبديل کند ؛ و اين نشان می دهد که جهان ٬ با همه ی عظمتش ٬ در برابر قدرت عشق ٬ چقدر حقير است و ناتوان !

 ای عزيز !

من نيز همچون تو در باب انهدام عشق ٬ داستانهای بسيار خوانده ام و شنيده ام ؛ اما گمان می کنم -يعنی اعتقاد دارم- که علت همه ی اين ويرانی های تأسف بار ٬ صرفاً سست بودن ِ اساس بنا بوده است ٬ و يا حتی ٬ حقيقی نبودن ِ بنا ...!! »

                                   
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤