«...و کسی که به دنبال نور است ٬

اين نور هر چقدر کوچک باشد ٬ در قلب او بزرگ خواهد شد .»

                                                       مصطفی چمران٬ يادش گرامی باد

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤

 

وقتی که ديگر نبود ٬ من به بودنش نيازمند شدم .

وقتی که ديگر رفت ٬ من به انتظار آمدنش نشستم .

وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد ٬ من او را دوست داشتم .

وقتی او تمام کرد ٬  من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ٬ من آغاز شدم .

و چه سخت است ٬

تنها متولد شدن ٬

مثل تنها زندگی کردن است ٬

مثل تنها مردن است .

                                          دکتر علی شريعتی ٬ يادش گرامی باد

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٤

 

يه دفعه يادم افتاد يه چيز جالب براتون تعريف کنم .

دو روز پيش توی ايستگاه مترو يه پسری داشت با يه دختری حرف می زد . دختره به نظر خيلی ساده می اومد . قيا فه ی دختره داد می زد که دل رو داده . مدتی که منتظر مترو بودم اينا داشتن صحبت می کردن و چون دختره با فاصله ايستاده بود صداشون رو می شنيدم.

پسره بهش گفت فقط اگه يه کاسه آب داشتی همين الان همه ی گذشته ات رو برات می گفتم  می تونم بگم الآن تو سرت چی می گذره ٬ قبلا چه کسی رو دوست داشتی ٬ ولی گفته باشم اگه نمو بخای بايد کلی رياضت بکشی !!و خلاصه کلی از اين حرفا  .

با خودم داشتم فکر می کردم  ٬ آخه بابا جون کی از خود آدم بهتر از گذشته ی آدم خبر داره . تعجب می کنم چقدر بعضی مردم ساده ان .

تا يکی می آد چهار تا کلمه اين جوری رديف می کنه و ادعا می کنه می تونه از گذشته بگه يا فال گيره ٬ بهش اعتماد می کنن و خودشون رو می سپرن به دست يه سرنوشت وحشتناک

گذشته رو که خودت زندگی کردی ٬ آينده رو هم که با الآنت می سازی .

ارتباط پايدار بدون اعتماد معنی نداره . ولی اين دليل نمی شه که راحت به هر کسی رسيدی اعتماد کنی . خدا عقل داده ٬ تجربه های خودت هم اگه کم باشه می تونی از تجربه ی ديگران کمک بگيری .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

می آيم ٬ می آيم ٬می آيم ٬

با گيسويم : ادامه بوهای زير خاک .

با چشمهايم : تجربه های غليظ تاريکی .

با بوته ها که چيده ام از بيشه های آن سوی ديوار .

می آيم ٬ می آيم ٬می آيم ٬

و آستانه پُر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا ٬

در آستانه ی پُر عشق ايستاده ٬

سلامی دوباره خواهم داد .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

من به سيبی خشنودم!

و به بوييدن يک بوته ی بابونه .

من به يک آيينه ٬ يک بستگی پاک ٬ قناعت دارم .

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٤

 

تا حالا سوار متروی تهران شديد؟

می شه با چند تا کلمه توصيفش کرد:

سرعت ٬ شلوغی ٬ فشار٬  گرما٬   سفر بدون ترافيک ٬ سفر بدون اکسيژن  تکنولوژی ٬ دستفروشی و گدايی مدرن ٬ پسرک فال فروش ٬ مرغ عشق ٬ همدردی و همدلی ٬ بحث سياسی ٬ بليط اعتباری ٬ خودپرداز بانک ٬ خود پرداز روزنامه ٬ دويدنهای پی در پی ٬ قرارهای ملاقات ٬ ...

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

 

کار ما شايد اين است

که ميان گل نيلوفر و قرن

پی آواز حقيقت بدويم .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤

 

آيا حرفات ارزش ابراز دارن؟ آيا وقتی با يکی رفيق شدی ٬ توانايی امتداد اين رابطه رو داری ؟ يا فقط دنبال پر کردن ثانيه ها هستی ؟

« آزادی ٬ بی تعهدی نيست . آزادی توانايی انتخاب ٬ و تعهد به آن انتخاب است .»

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٤

 

معشوقه  به  سامان  شد ٬  تا  باد   چنين   بادا                         کفرش همه ايمان شد  ٬ تا باد چنين بادا

ملکی  که  پريشان شد ٬  از شومی شيطان شد                         باز  آن ِ سليمان  شد  ٬   تا باد چنين بادا

ياری  که  دلم  خستی  ٬  در  بر  رخ  ما  بستی                        غمخواره ی ياران شد ٬  تا باد چنين بادا ...

قهرش همه رحمت شد٬ زهرش همه شربت شد                       ابرش شکر افشان شد ٬  تا باد چنين بادا  ...

خامش ! که  سرمستم  ٬ بر بست  کسی  دستم                         انديشه  پريشان   شد  ٬   تا باد چنين بادا

من هر وقت اين شعر رو می خونم کلی انرژی می گيرم . امروز صبح تا ديوان شمس رو باز کردم اين شعر اومد ؛ و انصافاً امروز روز فوق العاده ای برام بود ( علتش رو به شما نمی گم چون جزء اسرار مگوست) نمی دونم به خاطر انرژی اين شعر امروز روز خوبی بود يا به خاطر خوب بودن امروز اين شعر اومده بود يا اصلاً هيچکدوم !!

ولی اينو می دونم :  نهايتاً اين ما هستيم که زشتی يا زيبايی ِ هر چيزی رو مشخص می کنيم پس می تونيم يه شعر رو بهونه کنيم تا يه روز زيبا داشته باشيم .

يک پنجره برای من کافيست ٬ يک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت !!!

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٤

 

« نه هرکه از حقيقت سخن گويد حقيقت دارد و يا حقيقت داند

همچنانکه نه هرکه از گنج سخن گويد گنج دارد

يا از زر سخن گويد زرشناس بود

يا هرکه از مبارزه سخن گويد مبارز بود

اگر هرکسی از هرچه سخن گفتی

                                            آن چيز بودی

                                                            کارها آسان بودی

اما نه چنان است

از هزار گوينده يکی خداوند معنی باشد »

اين متن رو يه دوستی تو وب لاگش نوشته بود ٬ ديدم قشنگه گفتم حيفه شما نبينيدش

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٤

 

يه گلدون سفالی خيلی خوشگل داشتم که خيلی هم دوسش داشتم ٬ يکی از بهترين دوستام برای تولدم اونو به من داده بود . امشب می خواستم يه کاغذ بردارم ٬ دستم خورد بهش ٬ افتاد و شکست ( چندين تکه شد ) .

دلم کلی سوخت ولی خوب بعضی وقتا تذکری که به آدم داده می شه ٬ (مثل اين دفعه) قيمتش زياده . حالا اين تذکر چی بود ؟

اين که هميشه حواسم جمع  دوستام و دوستی هام  باشه . اگه خدای ناکرده يه رابطه ی دوستی بشکنه نميشه چسبوندش . بايد يه کم وقت بيشتر برای دوستام بذارم

    عشق اندازه گرفته نمی شود ٬ فقط بخشيده می شود !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٤

 

« در شرايطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد ٬ اين مطلقا مهم نيست که ديگران ما را چگونه قضاوت می کنند ؛ بلکه مهم اين است که ما ٬ در خلوتی سرشار از صداقت و در نهايت ِ قلبمان ٬ خويش را چگونه داوری می کنيم ...

اين را که پيش از ما بسيار گفته اند ٬ باور کن :

هر کسی که کاری می کند ٬ هرقدر هم کوچک ٬ در معرض خشم کسانی ست که کاری نمی کنند .

هر کس که چيزی را می سازد - حتی لانه فرو ريخته يک جفت قمری را - منفور همه کسانی ست که اهل ساختن نيستند .

و هر کس که چيزی را تغيير می دهد - فقط به قدر جا به جا کردن يک گلدان ٬ که گياه ِ درون آن ممکن است در سايه بپوسد و بميرد - بايد در انتظار سنگباران ِ همه کسانی باشد که عاشق توقف اند و ايستايی و سکون.»

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤

 

وقتی در شب راه می رفتم

و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم

از کنارم گذشت

گفتم:

«هی نگاه کن ! روی مژه هايت دانه های برف ريخته است »

و او گفت :

« اين برف نيست

پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...»

و سپس لبهای خندانش را گشود

تا برفی را فوت کند

و ما هر دو خنديديم

بعد به چشمانش نگاه کردم

و ديدم که چشمانش ٬ گرمترين پناهگاه جهان است...

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

تازگی تو يه مجله مطلبی دز مورد تفاهم توشته بود که به نظرم خيلی جالب و در عين حال کاربردی بود.

فکر کنم بد نباشه اگه خلاصه مطلب رو اينجا بيارم.

« تفاهم در اصل يعنی پذيرش ! يعنی افراد را همان طور که هستند بپذيريم نه آنطور که می خواهيم باشند.

تفاهم يعنی درک وضعيت و قبول شرايط در لحظه مناسب . انسانها هر کدام دارای خصوصيات بد و خوب ، عقايد و واکنشهای متفاوت هستند.اين که اين واکنشها يکی باشند ، تفاهم نيست بلکه پذيرفتن يک واکنش به دور از قضاوت ٬ معنی اصلی کلمه تفاهم است .»

به نظر من اگه دوست يا همراهی داريد که شما رو همون طور که هستين پذيرفته وقت رو از دست ندين و بهش بگين که سپاسگذار همراهی و دوستيش هستين ٬ چرا که به نظر من حتی معنای واقعی عشق هم تو همينه ٬ اينکه آدما رو اونجوری که هستن قبول کنيم و دوست داشته باشيم.

اگر هم دنبال يه همراه خوب برای زندگيتون می گردين ٬ اين فاکتور رو فراموش نکنين . و يادمون باشه اگه پذيرنده باشيم ارتباط هامون پايدار ميمونه !

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٤

 

        بگذار    تا    به  طعنه   بگويند   مردمان               در گوش هم حکايت عشق مدام ما

        هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق              ثبت است  بر جريده  عالم  دوام  ما

سلام دوستان!

بالاخره بعد از مدتها تصميم خودمو گرفتمو اومدم تا گاهی حرفامو اينجا بزنم.

دلم می خواد برای شروع اين جمله از مادر ترزا رو بنويسم که خيلی قشنگه و منم خيلی دوسش دارم:

«کلمات محبت آميز ممکن است بسيار کوتاه و بی زحمت ادا شوند، ولی واقعيت اين است که پژواک آنها هرگز تمام نخواهد شد.»

اين جمله از لورين هنس بری رو هميشه به ياد داشته باشيم:

«هميشه چيزی برای دوست داشتن باقيست.اگر اين را نياموزيد ،چيزی نياموخته ايد!» 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٤