خدا نگهدار...

عبور باید کرد  .

صدای باد می آید ، عبور باید کرد .

و من مسافرم ، ای بادهای همواره !

مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید .

مرا به کودکی شور آبها برسانید ... .

تا نگاه می کنی وقت رفتن است ...

بالاخره زمان عزیمت فرا رسید . بعد از حدود یک ماه تاخیر ، بامداد سه شنبه July 18, 2006 ، از ایران خواهم رفت !

هر کجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فکر، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

 

 

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥

رفتن

صاف و زلال ٬ مثل آب

صميمی و پاک ٬ مثل خاک

مثل ستاره در سايه سار صبح ٬ پا به پای رفتن و نرفتن ٬

برم يا که نرم ...

مثل گل که تشنه عطر افشانی است

ديديم که :

فرمان چشمه به رفتن است ٬ نماندن و سر ريز شدن .

پس رها ... رها شديم ٬ که اين خود اتفاق است .

آن لحظه سر زدن از خويش .

نه باليدن تاکی ٬ يا سروی يا بلوطی برومند و

همسايه خورشيد ٬

که تنها سبزينه ای تازه از خاک رسته

عفيف و بی پيرايه . درست مثل او !

               
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥

تو را دوست دارم...

" سوزان پولیس شوتز " یک شاعر آمریکایی است که سادگی بیان ، از ویژگی های اشعار اوست . او را « ستاره ای درخشان ، در بیان احساسات ژرف » نامیده اند . در زیر یکی از اشعار سوزان را نوشته ام که بسیار دوستش دارم . این شعر را به کسی تقدیم می کنم ، که خود می داند هیچ کس ، هیچ زمان ، برایم "او" نخواهد بود .

 

 

 

تو را دوست دارم

 

نمی توانم عهد کنم که

تغییر نخواهم کرد

نمی توانم عهد کنم که

خلقیات متفاوت نخواهم داشت

نمی توانم عهد کنم که

گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد

نمی توانم عهد کنم که

آشفته نخواهم شد

نمی توانم عهد کنم که

همواره قوی خواهم بود

نمی توانم عهد کنم که

قصوری نخواهم کرد

اما...

می توانم عهد کنم که

همواره پشتیبان تو خواهم بود

می توانم عهد کنم که

افکار و احساساتم را

با تو سهیم خواهم شد

می توانم عهد کنم که

تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی

می توانم عهد کنم که

هر کاری بکنی درکت خواهم کرد

می توانم عهد کنم که

با تو کاملا صادق خواهم بود

می توانم عهد کنم که

با تو خواهم گریست و خواهم خندید

می توانم عهد کنم که

کمکت خواهم کرد به هدفهایت برسی

اما...

بیش از همه

می توانم عهد کنم که

                           « دوستت خواهم داشت»

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

يه سلام ...

بعد از مدتها سلام !

سال نو مبارک

توی اين مدت که نمی نوشتم ٬ خيلی اتفاقات بود که مجالی برای سر زدن به اينجا باقی نگذاشته بود .

اسفند با کلی کار گذشت ٬ تعطيلات عيد پر از مسافرت بود که با خاطرات شيرين و تلخش ٬ شد کوله باری از تجربه هايی که شايد حتی بشه بهش گفت عجيب !

امثال با همه ی سالها تفاوت عمده داشت ٬ شايد به خاطر تغييراتی هست که بزرگتر از هميشه بود .

ديگه همين !!

شايد ديگه اينجا ننويسم يا حداکثر چند تا پست ديگه ٬ شايد تو يه صفحه جديد بنويسم ٬ شايد هم ديگه ننوشتم . اينجا اونجوری نبود که تصور داشتم . يه جايی برای به اشتراک گذاشتن تجربه ها ٬ يه ارتباط دو طرفه با مخاطب... اگه قرار باشه که فقط بنويسی و خودت بخونی ٬ چه فرقی داره با دفتر يادداشت ؟ اگه قراره اينجا هم نقش بازی کنی و دروغ بگی....گله از اينجا زياد دارم ولی با خودم قرار گذاشتم که حرف منفی نزنم . پس نميزنم !

آرزو می کنم هر جا که هستيد شادابتر و سرزنده تر و مهمتر از همه هدفمند تر زندگی کنيد .

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

۱۴ فوريه گراميداشت عشق

 

« هر سال در ماه فوریه ودر سرتاسر اروپا و آمریکا،عشاق و دلدادگان به مناسبت روز خاصی موسوم به روز سنت والنتاین ، شیرینی ، گل و هدایای فراوانی نثار یکدیگر می­ کنند . آیا می دانید که این قدیس کیست و چرا مردم این روز را گرامی داشته و آن را جشن می گیرند ؟

والنتاین در لغت به معنای معشوق و محبوب است. چند سالی است که این جشن در میان جوانان ایرانی هم رواج پیدا کرده است .حتی پدران و مادران هم در این روز بهانه ای یافته اند ، تا عشقشان را به یکدیگر ابراز کنند . 14 فوریه (25 بهمن ) روز خوبی است تا نگذاریم عشقمان کمرنگ شود و فرصتی است برای زنده کردن عشقهای قدیمی که شاید گرد و غبار آن را به فراموشی سپرده است . بیایید همگی در این روز  زیبا با دادن هدیه به کسانی که واقعا دوستشان داریم زندگی مان را سراسر مهر و عشق سازیم .

 

تاریخچه روز والنتاین

 

تاریخچه روز والنتاین- و الهه قدیس این روز خاص – در پرده ای از ابهام فرو رفته است . تنها همین قدر می دانیم که ماه فوریه از گذشته های دور ، ماه مهرورزی و تحقق عشق بوده است . همچنین می دانیم که روز سنت والنتاین بقایایی مشترک از آیین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است .

به راستی سنت والنتاین چه کسی بود و چه اتفاقاتی برایش افتاده که روز خاصی را در تاریخ به خود اختصاص داده است ؟ امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد می کند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند .

یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی می کرده است ، هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه رسید که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل با کفایت تر و قدرتمندتر هستند ، ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام می کند تا بدین ترتیب بر تعداد سر بازانش افزوده شود . والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه می داند ، از فرمان کلادیوس سرپیچی می کند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد یکدیگر درمی آورد . هنگامی که کلادیوس از این عمل والنتاین آگاه می شود ، وی را محکوم به مرگ می کند . عده ای دیگر می گویند که علت کشته شدن والنتاین تلاش وی برای فراری دادن آن عده ای از مسیحیانی بود که در زندانهای روم اسیر بودند و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار می گرفتند.

بر اساس افسانه ای دیگر ، والنتاین خودش اولین " هدیه والنتاین " را برای معشوقش می فرستد . می گویند هنگامی که والنتاین در بند بوده ، دلداده دختر جوانی می شود که بنا به روایتی دختر زندانبان آن زندان بوده است . پیش از مرگش ، نامه ای برای آن دختر نوشته و در پایان چنین امضا می کند : " والنتاین تو " و این عبارتی است که امروزه نیز در پایان برخی نامه ها به چشم می خورد .

همان طور که گفته شد اگر چه حقیقت وجودی والنتاین در پرده ای از ابهام فرو رفته است ، در تمامی افسانه ها شاهد هستیم که والنتاین پیکره و در حقیقت نمادی از همدلی ، دلسوزی و از همه مهمتر عشق است .

بر اساس گزارشات آماری ، ارسال بیش از یک میلیارد کارت والنتاین باعث شده است که این روز به عنوان دومین روز (بعد از کریسمس ) در تمام سال باشد که طی آن بیشترین تعداد کارت تبریک رد و بدل می شود . علاوه بر ایالات متحده ، در کشورهای کانادا ، مکزیک ، انگلستان ، فرانسه و استرالیا نیز روز والنتاین را جشن می گیرند . »

                      به نقل از مجله موفقيت ٬ شماره ۵۳ ٬ بهمن ۸۱

 

 

 این روز را بهانه ای برای گرامیداشت عشق قرار دهیم !!

 

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٤

ارزش عشق

بنا بر پاره ای مسایل ، مناسب دیدم این دفعه خلاصه ای از مقالۀ "ارزش عشق" نوشتۀ دکتر ناتانیل براندن ،«پدر جنبش حرمت نفس» را بنویسم . امیدوارم مفید باشد.

 

« فکر نمی کنم در تمام طول تاریخ کلمۀ عشق به اندازۀ امروز بی قاعده مورد استفاده قرار گرفته باشد .

پیوسته به ما توصیه می کنند که همگان را دوست بداریم . رهبران جنبشها  مدعی هستند که حتی به پیروان خود که هرگز ندیده اند عشق می ورزند .

می توانیم خیر خواه مردم و علاقه مند به کسانی باشیم که آنها را یا نمی شناسیم و یا خوب نمی شناسیم . اما احساس عشق داشتن امکان پذیر نیست .

عشق واکنش ما به چیزی است که بالاترین ارزشهای ما را مشخص می کند. عشق پاسخ به ویژگی هایی است که بعضی ها از آن برخوردارند ، اما مشمول همگان نمی شود . اگر غیر از این بود ، تکریم عشق کدام بود ؟

اگر از کسی که ما را دوست دارد دلیل توجهش را بپرسیم و جوابمان بدهد : « چرا تو را دوست نداشته باشم ؟ همۀ انسانها یکسان هستند . بنابراین مهم نیست که چه کسی را دوست بدارم . به همین دلیل کسی را که دوست دارم می تواند تو باشی .»

چه واکنشی نشان می دهیم ؟

ممکن است همه بی قیدی در امور جنسی را محکوم نکنند اما کسی را نیافته ام که آن را یک فضیلت بداند . اما دربارۀ بی قیدی معنوی چه می توان گفت ؟ آیا این یک فضیلت برجسته است ؟ چرا ؟ آیا روح و روان ارزشی تا این اندازه کمتر از جسم دارد ؟

به اعتقاد من کسانی که از مهر و عشق به همه دم می زنند ، در واقع تمنای خود را ابراز می کنند که می خواهند همه آنها را دوست بدارند . اما جدی گرفتن عشق ، بر خورد با احترام با این مفهوم و تفاوت قایل شدن میان آن و خیر خواهی برای همه ، نشانۀ آن است که عشق را تجربۀ منحصر به فردی در نظر بگیریم که می تواند میان چند نفر محدود شود ، نه همه .

اما لازمۀ آن داشتن حرمت نفس است . اولین رابطۀ عاشقانۀ موفق ما باید با خودمان باشد .

می پرسید "چگونه عشق را به زندگیم راه می دهم ؟" جواب من این است که من پیوسته به آنچه در این دنیا بیشتر علاقه دارم توجه می کنم . این همان جیزی است که بیش از همه محترمش می شمارم ودر مقام ستایشش هستم . این همان چیزی است که من زمان و توجهم را صرف  آن می کنم .

همۀ ما می خواهیم مورد توجه قرار گیریم ، درک شویم و از ما قدردانی شود . من این نیاز را تجربۀ مرئی بودن روانی می دانم . همۀ تلاشم را می کنم تا طرف مقابلم احساس کند برای من مرئی است .

در ضمن فرصت قابل ملاحظه ای را صرف فکر کردن به چیزهایی می کنم که دوست دارم . من به خوبی می دانم که در زندگی ام چه چیزهایی هست که باید قدرشان را بدانم و از آنها لذت ببرم . همه روزه به این موضوع توجه دارم . من هیچ جنبۀ مثبت زندگی ام را فرض مسلم نمی دانم .

من همیشه از اخلاقیاتمان آگاه هستم . می دانم اگر کسی را دوست بدارم ، زمان ابراز آن همین امروز است . اگر چیزی برایم ارزشمند است ، زمان قدردانی از آن امروز است. »

 

امروزه بسیاری را می توان یافت که به اسم عشق به همگان رابطه های احمقانه ای ایجاد کرده اند ، در صورتی که آنچه تحت عنوان "دوست داشتن همگان"   مطرح می شود در واقع خیر خواهی و نوع دوستی است و کاملا متفاوت از لاقیدی احساسی و یا حتی احساس ترحم است . من اگر خیر خواه همه باشم در برقراری رابطه و عمق بخشیدن به آن با احتیاط عمل خواهم کرد. خیلی ها تحت عنوان دلسوزی یا عشق همگانی یک رابطۀ عاشقانه ایجاد می کنند که در نهایت به نابودی طرف مقابل می انجامد و چون نیت خود را درست می دانند ، در نهایت بدون احساس گناه قیافۀ حق به جانب هم به خود می گیرند.

درست مثل آنهایی که به اسم "زندگی کردن در حال" هر کثافت کاریی می کنند و بی بند و باری خود را با آن عنوان توجیه می کنند .

من خودم تمامی دوستانم را صمیمانه دوست دارم ، شاگردانم برایم چونان فرشتگان معصومی هستند که مرا سرشار از یک  دنیا شور و مهر می کنند ولی این احساس کاملا متفاوت  از آن چیزیست که "عشق میان دو نفر" تعریف می شود .

نظر من این است :

« به جای اینکه ناتوانی خود در برقراری یک ارتباط موثر را زیر خرقۀ عشق همگانی و تعداد زیاد دوستان آبکی پنهان کنیم ، بهتر است زودتر به خود آییم و روشهای درست پرورش نفس ، خیرخواهی و ارتباط موثررا بیاموزیم و زندگی خود را تبدیل به یک حماسۀ جاوید کنیم . حماسه ای که مسلما شامل یک احساس ناب انسانی نیز خواهد بود .

اگر خواستار مهر و عشق بیشتری هستید بیشتر مهر بورزید ! ولی یادمان باشد خیر خواهی در حق برخی فقط این است که برایشان دعا کنیم ، برای برخی یک شاخه گل و شاید برای معدودی یک آغوش باشد .اما یک چیز مسلم است ، خدمت ، خصوصا به صورت بی نام و نشان ، برای همگان خیر است و منبع قدرتمند مهرورزی !!!   

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤

زندگی زيباست !

«زیباترین حرفت را بگو               شکنجه پنهان سکوتت را آشکاره کن

و هراس مدار که بگویند                ترانه ای بیهوده می خوانید .

- چرا که ترانه ی ما   

                       ترانه ی بیهودگی نیست

                            چرا که ... »

 

 

دلتنگی ؟ تو عمق وجودت احساس تنهایی می کنی ؟ احساس می کنی دور و بریهات نمی تونن تو رو اونجور که هستی درک کنن؟ احساس می کنی اونی که دوسش داری ، به اندازه ی تو دوست نداره؟ اونی که یه روز ادعا می کرد دوست داره تو رو تو جاده ی زندگی تنها گذاشت؟ کسی که انتظارش رو نداشتی بهت توهین کرد؟ از دوستی تقاضای کمک کردی ولی تو شرایط سخت تنهات گذاشت؟

برای هر کسی ممکنه یه همچین شرایطی پیش بیاد .

ولی غصه خوردن ، شاکی شدن و نفرت ورزیدن دردی رو دوا نمی کنه !!!

هر کی یه روز اومد اذیتت کرد ، ببخشش ! این بزرگترین لطفیه که در حق خودت می کنی. دلت رو از هرچی غصه و نفرت خالی کن . یه خونه تکونی حسابی ! همه آدم بدا رو ببخش . یادت باشه حتی کسی که جنایت می کنه پشت کارای زشتش نیت خوبی بوده . منتها بسته به اینکه وسعت دنیای آدما چقدره و افق نگاهشون تا کجا می تونه پیش بره ، نتیجه ی کاراشون ممکنه خوب نباشه . اون کسی که تو فلسطین آدما رو می کشه ، بشینی پای حرفاش می بینی کلی هم خوبه ، ولی دنیای اون محدود شده به خودش و دورو بریاش . برای همین نتیجه ی کارش می شه جنایت .

دوستای تو که افق نگاهشون به اون کوچیکی نیست . اگه اذیتت کردن ، تو فقط ببخش و دعاشون کن . تو طبیعت یه قانون هست به اسم" قانون کارما  " نتیجه هر کاری ، چه خوب و چه بد ، به آدم برمی گرده . کسی که تو رو تنها گذاشت و رفت ، یا حق تو نبوده یا اونطور که باید شایسته ی تو نبوده و یا اینکه حتما یه روز با یه بغل عشق برمی گرده سراغت ، اگه تو یاد بگیری که به جای نفرت براش آرزوهای خوب کنی و ببخشیش .

             

 

اگه می خوای شادی رو مهمون قلبت کنی ، این تجربه ها رو هم از من بپذیر (خیلی کارای دیگه هم هست ولی روده درازی ممنوع )

- وقتی یه نوازنده ی دوره گرد داره می زنه ، بهش پول بده ، چون به جای گدایی داره هنرنمایی می کنه .

- وقتی بچه کوچولویی رو دیدی کنار یه ترازو نشسته مشق می نویسه ، حتما خودت رو وزن کن .

- به کنار دستیت توی تاکسی ، مترو یا اتوبوس لبخند بزن .

- اون وقتایی که داری وب گردی می کنی ، یه کامنت پر مهر بنویس .

- گاهی یه SMS یا pm پر محبت برای دوستات بفرست .

- یه وقتایی رو بذار و کارتونای دوران کودکی رو نگاه کن ، بذار باورت بشه عشق می تونه دیو رو از طلسم نجات بده ، دختر فقیر با قلب بزرگش به شاهزاده می رسه ، و ببین که واقعا دنیا جای قشنگیه اگه تو بخوای قشنگیش رو ببینی .

- کتابای "اریک مارشال " و" استوارت هامپل" رو گاهی ورق بزن ، حتما با دیدن حرفای صادقانه ی بچه ها لبخند مهمون صورتت می شه . "شل سیلوراستاین" رو بخون ، تو باغ وحش رویایی قدم بزن ،همسفر پری دریایی بشو و یه کرگدن ارزون بخر !

- تو کیفت شکلات بذار و به بچه های شاد ، بچه های نق نقو ، کثیف یا ملوس بده .

 

تو زندگیت دست کم یه کار منحصر به فرد انجام بده که لبخند رو لب کسی بنشونه . نفرتها و بغضها و دلخوری ها رو بریز دور . از امروز به بعد اگه می خوای طعم عشق حقیقی رو بچشی خودت رو دوست داشته باش !

 

«ریگی را از روی زمین برداریم

وزن بودن را احساس کنیم

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم

دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین ،

می رسد دست به سقف ملکوت. »  

 

 

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤

سال نو!!

        

سال 2005 هم رفت !

با تمام خوب و بدش ، با اتفاقات تلخ و شیرینش ، با شادی ها و غصه هایش !

آنچه باقی خواهد ماند ، خاطره هاست . چه نیکوست که خاطره ی خوبی به جا گذاشته باشیم .

گذشته رفته است .آنچه باید نگه داریم تجربه هاست .

سال نو مبارک

شاید بگی این که سال میلادی بود ،به ما چه!

نه عزیز دل! هر روز، روز نو شدن و تازه شدنه ،اگه تو بخوای که تغییر کنی . هر روز روز اول سال نوست ، سالی که قراره توی اون بهترین باشی ، سالی که حداقل یه قدم به سمت هدفهات نزدیکتر بشی . همه ی اینا فقط یه بهونه است .

آرزو کنیم  ، سال 2006 سالی باشه که توش دیگه جنگ نباشه ، حوادث تلخی مثل سونامی و زلزله ی پاکستان دیگه تکرار نشه ، سالی باشه که انتخاب اول آدما ، انسانیت و عشق باشه.

همواره شاد باشید !!

 

                         
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٤

صدا

امروز نور را شنیدم!

 

پس می توان ،

سایه ها و رنگها را هم شنید .

می توان حتی عطر گلها ، شکوفه درختان

و طعم  تک تک میوه ها را هم شنید .

می توان چهره ، نگاه ، عشق انسانها را شنید ،

می توان صلح را دید .

 

هر کس با صدای خود چیزی را ترسیم می کند ،

که گویی

آن را قبل از تولد شنیده است .

همه همصدا می شوند . هر کس با زبان خود .

مقصد یکی است .

 

دنیا کوچک است و پرواز پرندگان بزرگ.

تو کیستی ؟ از کدام دیاری ؟

من صدای نورم ، پرده ای از آرزوهای دیرین.

 

کاشتم عشق است به تو . تو هم بکار!

من هم کاشته ام با تو ،

در زمینِ من ٬ در زمینِ تو .

 

نیایش ،

و ستایش .

نه از من ، نه از تو .

... از او .

                           

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ،۱۳۸٤

ميلاد عشق

 مسيح آمد و با خود عشق را آورد .

خدای مسيح خدای عشق بود و پدر آسمانی . آمد و با نيروی عشق و ايمان شفا داد . به آدميان آموخت که اگر عشق باشد و ايمان ٬ همه چيز ممکن است .

«ای کم ايمانان چرا هراسانيد؟ اگر بتوانی ايمان آری ٬ مؤمن را همه چيز ممکن است .»

و اگر خوب نگاه کنيم حضور عشق همه چيز را ممکن خواهد ساخت !!

  
نویسنده : ونوس ... ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ،۱۳۸٤

← صفحه بعد